بای بای

با سلام به همه ي دوستام

اين نامه ي خدا حافظيم از اين وبلاگه . يه وبلاگ ديگه راه انداختم

كه ميشه گفت ادامه اين وبلاگه اسمش كلبه ي عسله اينم آدرسش:

http://kolbeyeasal.blogfa.ir

/

تازه با اين وبلاگ شروع كردم

نميخوام كلبه ي عشقمو حذفش كنم ميخوام آرشيو زندگيم باشه

تا هر وقت دلم گرفت بيام و 9 ماه زندگيمو كه اينجا بودم مرور كنم

شايد باورتون نشه ولي من حتي بعضي وقتا از درسام به خاطر

اين وبلاگ زدم اينها همه به اين دليله كه من هنوزم اين وبلاگ رو دوست دارم

اميدوارم كه بتونم اون وبلاگ رو هم خيلي دوست داشته باشم

موفق باشيد منتظرتون تو اون وبلاگ هستم.

دعا يادتون نره.

يا علي.

  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ امرداد ،۱۳۸٦


حرفامو نميتونم بنوبسم

  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦


داغون داغونم

سلام امروز ميخوام يه خورده از درد و دلهام بگم هميشه

 سعي كردم كه تو اين وبلاگ حرفام غمگين نباشه هميشه

 سعي كردم آدما رو شاد كنم با اينكه توي دل خودم

 1000000000 تا غصه هست غصه هايي كه هيچ

كس نميتونه تصورشو بكنه .

هيچ كس نميتونه دركش كنه هيچ كس نميتونه با

 من هم درد باشه. هيچ 2 نفري تو دنيا وجود ندارند كه

 همه ي مشكلاتشون غصه هاشون مثل هم باشه يا حتي

 شادي هاشون مثل هم باشه. ميشه گفت هيچ كس تو اين

 دنيا نيست كه همه غصه هاش هم مثل من باشه. يعني

 هيچ كس مثل فائزه نيست .غصه هاش

و نداره دردهاشو نداره . مثل اينكه امروز خيلي دلم گرفته

كه دارم اين هارو مينويسم. چند شب پيش به خاطر يه

موضوعي من تا صبح نخوابيدم. خيلي حالم بد بود.

گريه كردم. با خدا حرف زدم با خدا درد و دل كردم از خدا

خواستم آرومم كنه از خدا خواستم كمكم كنه از خدا عذر خواهي

كرم به خاطر كارهام به خاطر رفتارم تا يه خورده آروم شدم.

 نميدونم يه عده از آدما چرا اينقدر دروغ ميگن. من از دروغ متنفرم.

 متنفر...................... خيلي كم پيش اومده كه دروغ بگم .

يا حرفي رو نميگم يا اگه بگم سعي ميكنم كه دروغ نباشه.

ولي اين مدت خيلي دروغ شنيدم خيلي خيلي خيلي يعني

در اين حد دروغ بوده كه انگار اصلا وجود نداشته . تحمل كردن

دروغ ديگران براي من خيلي سخته وقتي كسي به من چيزي

رو نميگه ازش دل خور ميشم ولي وقتي ميگه و دروغ ميگه ديوونه

 ميشم دلم ميخواد خودشو جاي من بزاره ببينه واقعا ميتونه

يه لحظه تحمل كنه.نميتونههههههههه

تحمل كردن دروغ از دروغ گفتن خيلي سخت تره من اون شب

 يك دروغ بزرگ رو تحمل كردم خيلي سخت بود خيلي با خودم

كنار اومدم خيلي با خودم و با دلم كلنجار رفتم كه چرا اينجوري شد.

 ولي يه تجربه ي بزرگ كسب كردم اينكه حتي ممكنه كوچك ترين

 حرفي كه از كسي ميشنوي يه دروغ بزرگ باشه و اينكه نبايد به

 راحتي به هر حرفي و هر كسي اعتماد كرد. اعتماد خيلي سخته

 خيلي سخت. حالا شما بگيد من چه جوري بايد كسي رو كه اين

 كارو با من كرده ببخشم؟ آخه هر چي فكر ميكنم ميبينم قابل

بخشش نيست .به هيچ وجه........ آخه به من ظلم شد

من خيلي خودمو آروم كردم و آروم شدم كه الان نشستم

و دارم اين هارو تايپ ميكنم شايد اگر شما بوديد يه كارايي

 ميكرديد.......... فقط از همين جا ميگم كه تا وقتي كه زنده ام

هيچ وقت نميبخشمش. راستي خيلي ممنون كه روز تولدم

 رو تبريك گفتين ممنون كه به يادم بوديد. بازم ميگم ببخشيد

كه دارم ناراحتي هامو توي كلبه عشقم ميگم. اين كلبه رو

روز اول براي خودم درست كردم بعدش يه نفر باهام سهيم

 شد كه به خاطر اون مينوشتم الانم اين كلبه مال اونه و

من با اين كه حرفاي اين كلبه رو نميخونه بازم براش

مينويسم ااوميدوارم كه منو ببخشه كه دارم غصه هامو

 توش مينويسم.

به يادش يا حق.

  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦


روز مادر مبارک

 

Mother

 

Blessed is your face
مبارك و خجسته باد چهره ات

 

Blessed is your name
مبارک باد نامت

 

My beloved

ای عشق من

 

Blessed is your smile

گرامی باد خنده هایت

 

Which makes my soul want to fly

که روح مرا به پرواز در می آوری  

 

My beloved

ای عشق من

 
All the nights

در تمام شبها
 

And all the times

و در همه زمان


That you cared for me

تو همیشه مراقب من بودی

 

But I never realised it
اما من هیچ گاه اینرا درک نمی کردم

 

And now it?s too late

اما حالا خیلی دیر است


Forgive me

منرا ببخش

 

Now I?m alone filled with so much shame

حالا من تنها هستم مملو از شرمندگی و خجالت بسیار


For all the years I caused you pain

در تمام این سالها من باعث این درد و ناراحتی شدم


If only I could sleep in your arms again

اگر تنها یکبار دیگر بشه من روی شانه های تو بخوابم


Mother I?m lost without you

مادر من بدون تو از بین می روم

 

You were the sun that brightened my day

تو مانند خورشیدی هستی که به زندگانی من روشنایی می دهی


Now who?s going to wipe my tears away

حالا چه کسی است که اشکهای من را پاک کند


If only I knew what I know today

ای کاش می فهمیدم چیزی که باید امروز بفهمم


Mother I?m lost without you

مادر من بدون تو از بین می روم

  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦


۶ تير تولدم بود(بی خيال)

 


درصد فضولي:


- در حال عبور از جلوي منزل يكي از همسايگان كه

معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه

 مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد.

به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد

 و به دعواي آنها گوش دهيد؟


وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي  

چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري

 پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد

 چه كسي تماس گرفته بود؟



پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد

كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است.

 آيا نامه را مي خوانيد؟



يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي

 مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان

را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟



آيا تا به حال درون كيف كسي را از روي كنجكاوي گشته ايد؟



دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست

 مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس

مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟



اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد

، چه مي كنيد؟




فردي كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته،

مشغول ديدن تعدادي عكس است. آيا كنجكاوي

 باعث مي شود زيرچشمي به عكس هاي او نگاه كنيد؟



بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي

 يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي

 او مي اندازيد؟



در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به

دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟



درصد فضولي: درصد100

تولدم مبارک

یا حق


  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦


من اومدم

سلام شما خوبید؟

خوب چه خبرا؟ من نبودم خوش گذشت؟

امروز آخرین امتحانم رو دادم خوب بود امروز یه خبر خوش هم بهم رسید

کلا امتحانام رو خوب دادم به لطف خدا

الان ساعت ۱۴ است و من هنوز تو تب و تاب امتحان هام هستم

خوب دیگه فعلا برم به کارو زندگیم برسم بعدا دوباره یه سر میام

دعا یادتون که نرفته؟

موظب خودتون باشید

فعلا بای

  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦


رفتم تا ۲ تير(منو فراموش نکنی ها؟)

سلام به همه ي دوستام

اميدوارم همتون خوب باشيد

امروز يه خبربهتون بگم كه امتحان هاي اين ترمم

 نزديك كه شروع بشه اولين امتحانم 23 خرداد و

آخريش هم 2 تير.....(فيزيك وجبر خطي و رياضيات

 گسسته و تربيت بدني2 و ...................)

واحد هاي ترم بعدم جالبه كسي كه رياضي خونده باشه

 فقط متوجه ميشه(نه اينكه مي فهمه):معادلات ديفرانسيل

 و آمار و آناليز و رياضي عمومي 3 و تحقيق در عمليات و ..............

واي خدا به دادم برسه 19 واحد اختصاصي

از 8 خرداد هم خودمون با اجازه ي خودمون كلاساي

 دانشگاه رو تعطيل كرديم براي فرجه ي امتحانامون

 بازم با اجازه ي خودمون.

قبلا گفته بودم كه دانشگاهمون تو تعطيلي ركورد داره

 اينم از اون ركورد هاست.

ميترا و زهرا هم كه همش درس مي خونن داداش امين

هم ا متحاناش شروع ميشه داداش مهدي هم بايد درساشو

 بخونه كه همش ميگه وقت نميكنم البته داره به 3 تا قولي

 كه داده عمل ميكنه كه خيلي سخته . بگذريم.(به جاي بي

خيال كه دوست نداره)

خوب ديگه برام خيلي دعا كنين كه اين ترم نمره هام خوب

بشه راستشو بگم از همين الان استرس دارم من موندم

 چه جوري براي كنكور امتحان دادم يادمه اون موقع زياد

استرس نداشتم فقط داشتم مي مردم...

گاهي اوقات به خودم ميگم آخه چقدر درس درس درس

واقعا خسته شدم آخه اگه نخوني نميشه همش رو هم

مي مونه بعدا موقع امتحانا بد بخت ميشي.

خوب ديگه مزاحمتم رو كم كنم...

تابستون داره نزديك ميشه گرما گرما وايييييييي راستي

شايد امسال ترم تابستون هم بگيرم اونوقت ديگه فكر

نكنم تا يه مدت سراغ جزوه هام برم چون ديگه دارم متنفر ميشم.

اين مدت كه نيستم سعي ميكنم به وبلاگ سر بزنم و

كامنت هاتون و بخونم اميدوارم كه منو ببخشيد اگه

نميتونم به وبلاگتون سر بزنم چون اگه واقعا بخوام

به تك تك وبلاگ ها سر بزنم و نظر بدم خيلي از وقتم

 گرفته ميشه ولي سعي ميكنم كامنت هاتون و بخونم.

براي شما هم آرزوي موفقيت ميكنم اميدوارم خوش

باشيد اگه شما هم امتحان داريد موفق باشيد.

ممنون كه حرفامو خونديد.

دعا كنيد مشكلاتم حل بشه اگه خدا بخواد.

 

به نام خداي مهربونم .

خدا جون دوست دارم.

 

هر كسي خدا رو يه جوري دوست داره هر كسي يه

جوري به خدا ميگه دوستت دارم هر كسي يه جوري

 به خدا نشون ميده كه به خدا فكر ميكنه هر كسي

يه جوري با خدا ست

اينم يه جورشه...

 

خدا رو ميخوام نه واسه اينكه ازش چيزي بخوام

خدا رو ميخوام نه واسه مشكل و حل غصه هام 

خدا رو دوست دارم نه واسه ي جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم نه واسه ي زيبا و زشت

خدا رو ميخوام نه واسه ي خودم كه باشم يا برم

خدا رو ميخوام نه واسه ي روزاي تلخ آخرم

خدا رو مي خوام نه واسه ي سكه و سكو يا مقام

خدا رو ميخوام كه فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اينكه تو رو داده بهم

خدا رو دوست دارم چون عا شق بودن و يادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خيلي دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نميزاره

خدا رو دوست دارم واسه اينكه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه هميشه لبخند مي زنه

خدا رو دوست دارم واسه اينكه من و تو با هميم

خدا رو دوست دارم چون مي دونه ما عاشق هميم

(رضا صادقي)

خدا رو براي خيلي چيزا دوست دارم اگه من و قابل بدونه .

خدا جونم دوستت دارم .

 

ميشه بگيد شما چه جوري به خدا ميگيد كه دوسش داريد؟

خدا يار همتون.

تا پستي ديگر.................(6 تير){6 تير يه خبريه

 كه بعدا براتون ميگم}(حدس بزنيد چه روزيه؟)

((هر كسي به غير از دادش امين و داداش مهدي

 درست بگه يه جايزه پيشم داره)) بعد از امتحانا

اگه خدا خواست و نفسي بود حتما براتون ميگم ... باشه؟

 

باي باي...و يا حق......

  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٦


عشق و خدا

تقدیم به بهترینم

کعبه


گاه


آنچه ما را به حقيقت می رساند


خود از آن عاری است


زيرا


تنها حقيقت است


که رهائی می بخشد


من آموخته ام


به خود گوش فرا دهم


و صدائی بشنوم که با من می گويد

 

اين لحظه مرا چه هديه خواهد داد؟


نياموخته ام


گوش فرا دادن به صدائی را که با من در سخن است


و بی وقفه می پرسد


من ”به اين لحظه“ چه هديه خواهم داد؟


تنها آنکه بزرگترين جا را


به خود اختصاص نمی دهد،


از شادیِ لبخند بهره می تواند داشت


آنکه جایِ کافی برای ديگران دارد،


صميمانه تر می تواند


با ديگران بخندد،


با ديگران بگريد




روزت را درياب


با آن مدارا کن


اين روز از آنِ توست


بيست و چهار ساعت کامل


به قدر کفايت وقت هست


تا روزی بزرگ شود


نگذار هم در پگاه فرو پژمرد


زندگی به امواج دريا ماننده است،


چيزی به ساحل می برد و چيزی ديگر را می شويد


چون به سرکشی افتد،


انبوه ماسه ها را با خود می برد


اما تواند که تخته پاره ای با خود به ساحل آرد


تا کسی بام کلبه اش را


بدان بپوشاند


موطن آدمی را بر هيچ نقشه ای نشانی نيست


موطن آدمی تنها در قلب کسانی است،
که دوستش می دارند


آيا اين توهين به منزلت انسان نيست


که اين چيز شگفت انگيز،


اين اسباب موسوم به میز و سيستم فکری،


فقط و فقط بر عرصة خاک در تملک اوست


وآن وقت گوسفند وار به دنبال احکام بيمارگونه ای می افتد


واين مفکرة زيبای یرور آفرين را بلا استفاده می گذارد


و از آن آلت معطله می سازد؟




انسان يک موجود متفکر منطقی است


و لاجرم بايد میرورتر از آن باشد که


احکام بسته بندی شده را


بی دخالت مستقيم تعقل بپذيرد


پذيرفتن و تعصب ورزيدن بر سر آنها،


توهين به شرف انسان بودن است


ما خيلی از چيزها را پذيرفته ايم بدون


آنکه يک لحظه بيرون رفته باشيم


و از آن بالا به آنها نگاهی انداخته باشيم




ما بايد در هر لحظه خودمان را به محاکمه بکشيم


که آيا واقعاً آنچه می گوئيم و می کنيم درست است؟


ما حق نداريم کم بدانيم


ما حق نداريم بلیزيم


ما حق نداريم اشتباه کنيم


ايمان بی مطالعه سد راه تعالی ما است

 

این عکس و خودم گرفتم

 

 

 

جوهره آفرينش مفرد است. و اين جوهره عشق نام دارد .

 عشق نيرويي است كه ما را بار ديگر به هم مي پيوندد

تا تجربه اي را كه در زندگي هاي متعدد و در مكان هاي

 متعدد جهان پراكنده شده است ، بار ديگر متراكم كند .

 ما مسئول سراسر زمينيم ، چرا كه نمي دانيم بخشهاي

 ديگر ما كه از آغاز زمان وجود ما را تشكيل مي داده اند

، حالا كجايند ، اگر خوب باشند كه ما هم خوشبختيم .

اگر بد باشند ، هر چند ناهشيار، از بخشي از اين درد ،

 رنج مي بريم . اما بالاتر از هر چيز ، مسئول آنيم كه

در هر زندگي دست كم يكبار ، با بخش ديگر خود كه سر

 راه ما تجلي مي كند ، يگانه شويم . حتي اگر فقط براي

چند لحظه باشد . چون اين لحظات عشقي چنان عظيم

 به همراه دارد كه بقيه روزگار ما را توجيه مي كند .

همين طور مي توانيم بگذاريم كه بخش ديگر ما به

 راهش ادامه دهد ، بي آنكه اين حقيقت را بپذيرد

 يا حتي دركش كند. در اين صورت ، براي ملاقات

 دوباره با او ، نيازمند حلول ديگري هستيم . و به

 خاطر خود خواهي مان ، به بدترين عذاب محكوم

 مي شويم . عذابي كه خودمان خلق كرده ايم : تنهايي ........

خونه خدا

 

 

  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٦


پسر ها از ديدگاههای مختلف

یانگم 

از دید مامان بابا یه پسر خوب باید

تلفن مشکوک نداشته باشددر ضمن این کلکا که اول

 می دید یه پسر صحبت کنه و اینام قدیمی شده اصلا کلا

 اگه یه نفر چه دختر چه پسر به یه اقا پسر خوب

 زنگ بزنه یعنی اقا پسره دوست دختر داره

درس خون باشه يه چیز تو مایه های بچه عقدس

 خانوم اینا باشه یعنی از صبح تا شب درس بخونه .......

در غیر این صورت دوست دختر داره که فکرش

مشغوله شایدم معتاده

پولکی نباشه تا روزی 1000 تومن معقوله ولی از

 اون بیشتر یا دوست دختر داره یا معتاده

هرشب خونه باشه البته یه پسر خوب فقط واسه کتاب

خونه باید بیرون بره.........در بقیه شرایط حتما دوست دختر

 داره یا معتاده

در شبانه روز فقط 3 ساعت بخوابه در غیر این صورت

 هم معتاده هم دوست دختر داره


از دید حراست دانشگاه:

بالای 2 سانتی متر ریش داشته باشه(در غیر این صورت کافره

پیراهنش رو شلوارش باشه (در غیر این صورت زیگوله)


عضو فعال بسیج باشه(در غیر این صورت دشمنه)


از دید دخترا یه پسر خوب باید

سوار اسب باشه اگه نباشه بی کلاسه........البته اسبه

 سفید باشه بهتره

عاشق اونا باشه اگه نباشه که خله

پولدار باشه اگه نباشه که خداییش به چه درد می خوره؟

هااااااا....اخه پسری که نتونه روزی 20000تومن

 خرج کنه که به درد جرز دیوار می خوره .نه؟

هیچ دختری رو قبل از من ندیده باشه مگه می شه؟

سریع بعد از یک ماه دوستی بیاد خواستگاری نیاد

که مخ زنی بی فایدست

************************
 

دوستان عزيز توجه فرمائيد راهكار هاي جديد رسيد


در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد، تا اگر از

خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد


خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن

به راه رفتن الويت دارد


جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد



 
اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر كنيد !

 

روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد


نازه

كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا

  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦


**دوست**

 

رمز موفقيت

چند بار پيش آمده است كه حتي پيش از آغاز انجام كاري ،

 آن را غير ممكن بخوانيم؟ و چند بار پيش آمده است كه

 عكس خودمان را نازيبا بدانيم ؟ اين امر بستگي زيادي

 به آن الگوهاي ذهني دارد كه انتخاب مي كنيم و بستگي

 به اصراري كه در تاكيد آن ها مي ورزيم « پي يرو فروجي »

 هرگزم ياد تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

 

****************************************

 

اي دوست من ، من آن نيستم که مي نمايم. نمود پيراهني

که به تن دارم - پيراهني بافته ز جان که مرا از پرسش هاي

 تو و تو را از فراموشي من در امان ميدارد


 ساکن است و تا ابد همان جا مي ماند ، نا شناس و در نيافتني


بپذيري - زيرا سخنان من چيزي جز صداي انديشه هاي تو و

 کارهاي من چيزي جز عمل آرزوهاي تو نيستند


 آري به مشرق مي وزد، زيرا نمي خواهم تو بداني که انديشه

 من در بند باد نيست ، بلکه در بند درياست


 که تو در يابي. مي خواهم در دريا تنها باشم


 با اين همه من از رقص روشناي نيمروز بر ق بر فراز تپه ها

 سخن مي گويم ، و از سايه بنفشي که دزدانه از دره مي گذرد

 زيرا که تو ترانه هاي تاريکي مرا نمي شنوي و سايش بال هاي

 مرا بر ستارگان نمي بيني - و من گويي نمي خواهم تو ببيني يا

 بشنويمي خواهم با شب تنها باشم


خودم فرو مي روم - حتي در آن هنگام تو از آن سوي مغاک

بي گذر مرا آواز مي دهي « همراه من ، رفيق من» و من در

 پاسخ تو را آواز مي دهم « رفيق من ، همراه من» - زيرا

من نمي خواهم تو دوزخ مرا ببيني


 خاطر تو مي گويم که مهر ورزيدن به اين ها خوب و زيبنده است


 خنده ام را ببيني . مي خواهم تنها بخندم


 کمالي - و من هم با تو از روي دانايي و هشياري سخن

 مي گويم. گر چه من ديوانه ام. ولي ديوانگي ام را مي پوشانم.

 مي خواهم تنها ديوانه باشم


 به تو بفهمانم؟ راه من راه تو نيست ، گر چه با هم راه

 مي رويم ، دست در دست 

 

دوست من، تو دوست من نيستي ، ولي من چه گونه اين را

دوست من، تو خوب و هشيار و دانا هستي؛ يا نه، تو عين

ولي در دل خودم به مهر تو مي خندم. گر چه نمي خواهم تو

تو به راستي زيبايي و درستي مهر مي ورزي، و من از براي

شراره اش چشمت را مي سوزاند و دودش مشامت را مي آزارد.

 و من دوزخم را بيش از آن دوست مي دارم که بخواهم تو به

 آنجا بيايي. مي خواهم در دوزخ تنها باشم

هنگامي که تو به آسمان خودت فرا مي شوي من به دوزخ

دوست من ، وقتي که نزد تو روز است، نزد من شب است.

تو نمي تواني انديشه هاي دريايي مرا در يابي، من هم نمي خواهم

هنگامي که تو ميگويي « باد به مشرق مي وزد ، » من مي گويم

من نمي خواهم هر چه مي گويم باور کني و هر چه مي کنم

آن « من » ي که در من است، اي دوست ،در خانه خاموشي

  
نویسنده : ###فائزه ي تنها### ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦